برچسب:
نویسنده: بهار نوری
الان ده دقیقه ی بامدادروز شنبه بیست وهشتم بهمن ماه هست وما چندساعته به اینجا نقل مکان کردیم
الان اتاقمون اتاق ۱۱هستش و دراین اسباب کشی چه نقاب هایی که برداشته نشد وچه کسانی که انسانیتشونو ثابت کردن، طیبه،سحر،نسرین،راحیل و...،
البته شناخت انسانها زیادسخت نیست ولی نه کسی مثل ....و....و.....که هزاران نقاب دوستی به چهره داشتن والان چهره ی واقعیشون شده
Ezn
برچسب:
نویسنده: بهار نوری
بنام خدا
امروز تولد یکی ازعزیزترین ادمای زندگی منه
کسی که کلی خاطرات تلخ وشیرین باهم گذروندیم وهیچوقت نتونستم دوستش نداشته باشم اونم کسی نیست جز اقامون وتاج سرمون سیدابوالفضل گل وبامرام ...
امروز من اصفهانم وتاجمعه ی هفته ی دیگه هم امتحانات ترم دوممه ومن ازاین بابت خیلی غصه میخورم
دیروز رفته بودم تو باغ دانشگاه که بخونم ولی اونقده دلم گرفته بود وگریه کردم....مث روزای اولی که اومده بودم دانشگاه واونطوری بی وقفه تو سردی وزردی پاییز روحم مرد...
یادمه همیشه اون روزای اول ترم یک اهنگ هایده به نام پاییز روگوش میدادم و اون شعر گوگوش که میخوند
اون پرنده تو بودی
پیرهن ابرو درید
رفت وگم شد تاغروب
رفت وازهمه برید....
توی واپسین نفس
تویادمی هم پرواز
بازتومیتونی فقط باشی برام نفس ساز
بیا هم هوای من
برای من صمیمی منو ازاینجاببر تو ای جفت قدیمی.....
یادش نه به خیر ازبدترین روزای عمرم بود
بیخیال یاداوری خاطرالت تلخ فقط ادمو عذاب میده وبس....
داشتم ازتولد همسر عزیزم میگفتم عزیزدلم کاش موقع تولدت مث هرسال خونه بودمو کلی با هم خوش میگذروندیم....خیییییلی دلم گرفته دوس دارم بمیرم کاش امشب میخوابیدم وبیدار میشدم تا میگفتن همش یه کابوس وحشتناک بود پاشو و به ادامه ی دلخوشیات برس....ولی چقدر دلخوشی خوابها کم است....
برچسب:
نویسنده: بهار نوری
برچسب:
نویسنده: بهار نوری
پیدا کن تو مرا این فاصله چیست
ای معنی شعرِ ترِ من
پرواز جاری در پرِ من تو بیا تو بیا
سرگردانم بر سرِ کویت
شب میبارد از سرِ مویت
نداری خبر ز حالِ من نداری
که دل به جاده میسپاری
سحر ندارد این شبِ تار
مرا به خاطرت نگه دار
مرا به خاطرت نگه دار
برچسب: اشعارشهریار,
نویسنده: بهار نوری
بنام خدای خالق زیبایی های فصل بهار وبهارخانوم ماروز عید فطر امسال من وآقامون رفتیم شیراز واونجا بود که خبردادن بهارخانممون که کللللللی منتظر به دنیا اومدنش بودیم چشماشو به روی دنیا باز کرده وقدم رو چشای ما گذاشته الهی من فدای خواهرزاده ی عزیزم بشم که هنوز نتونستم ببینمش وفقط عکسای خوشگل موشگلشو دیدم عروسکمونوخبر دادن بچه های خونمون تا ساعت چهار صبح باهاش بازی میکنن ونمیذارن بیچاره بخوابه منم انشالله جمعه که میشه بیست وسوم رفتم خونه اول یه تولد برا اقایی میگرم و بعدش میرم بهارمونو ببینم فداش بشم فرشته ی کوچولومونو
قرار بود بهار بشه اسم دختر من ولی اجی کلثوم جرزنی کرد و سرقت ادبی کرد و اسمو گذاششب میلاد تو ای دوست برای دل من
شب میلاد همه خوبی هاست
دل من امشب ازاین حادثه خوش لبریز
دامن افکارم
پر گل های خیال تو شده است
تک تک گل ها را یک به یک می بوسم
و به دل می دوزم
گرچه دوریم از هم
دلی از عاطفه لبریز و پر از عطر امید توشه ی راهت باد
بنام خداامروز تولد یکی ازعزیزترین ادمای زندگی منه
کسی که کلی خاطرات تلخ وشیرین باهم گذروندیم وهیچوقت نتونستم دوستش نداشته باشم اونم کسی نیست جز اقامون وتاج سرمون سیدابوالفضل گل وبامرام ...
امروز من اصفهانم وتاجمعه ی هفته ی دیگه هم امتحانات ترم دوممه ومن ازاین بابت خیلی غصه میخورم
دیروز رفته بودم تو باغ دانشگاه که بخونم ولی اونقده دلم گرفته بود وگریه کردم....مث روزای اولی که اومده بودم دانشگاه واونطوری بی وقفه تو سردی وزردی پاییز روحم مرد...
یادمه همیشه اون روزای اول ترم یک اهنگ هایده به نام پاییز روگوش میدادم و اون شعر گوگوش که میخوند
اون پرنده تو بودی
پیرهن ابرو درید
رفت وگم شد تاغروب
رفت و
برچسب: تولد,
نویسنده: بهار نوری
دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت این چشم به راهی
ای عشق، تو را دارم و دارای جهانم
همواره تویی، هرچه تو گویی و تو خواهی.
برچسب:
نویسنده: بهار نوری
برچسب:
نویسنده: بهار نوری
هوای گریه ها مو داری یا نه
یه عمره که فراموشت نکردم
منو به خاطرت میاری یا نه...
کسی
جا تو
نمی گیره تو قلبم
پناهی غیر آغوشت ندارم
صدامو میشنوی؟
این التماسه
تو تنهایی ولی تنها ندارم.....
برچسب:
نویسنده: بهار نوری